به گزارش روابطعمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم رستم روانبخش عضو هیئت علمی این مؤسسه در یادداشتی به بیان دیدگاه خود در ارتباط با جنگ پرداخت که به شرح ذیل است
حدود یک سال پیش، خیلی اتفاقی با ویلیام گلسر و «تئوری انتخاب» آشنا شدم. ماجرا از یک کتابفروشی شروع شد. رفته بودم برای تولد دوستِ دخترم کتابی هدیه بخرم. در حالی که بین قفسهها میگشتم، چشمم به کتاب «تئوری انتخاب» افتاد. اسمش توجهم را جلب کرد؛ برداشتمش، کمی ورق زدم و خریدمش.
وقتی خواندنش را شروع کردم، اصلا فکر نمیکردم اینقدر روی من اثر بگذارد. کتاب را سه بار خواندم. هر بار هم بخشهایی را خلاصه کردم و برای خودم یادداشت برداشتم. بعد از آن، کنجکاویام بیشتر شد و رفتم سراغ بقیه آثار گلسر. تا امروز دوازده کتاب درباره تئوری انتخاب خواندهام.
آشنایی با این نظریه برایم فقط یک تجربه کتابخوانی نبود؛ کمک کرد خودم را بهتر بفهمم. انگار ابزاری پیدا کرده بودم برای اینکه رفتارها و واکنشهایم را دقیقتر تحلیل کنم. مثلا بتوانم بفهمم چرا در یک موقعیت سیاسی، موضع خاصی میگیرم یا چرا در برابر یک اتفاق مشخص، واکنشی نشان میدهم که شاید قبلا برای خودم هم روشن نبود.
دیشب داشتم به همین موضوع فکر میکردم. از خودم میپرسیدم چرا من نسبت به آینده بعد از جنگ اینقدر خوشبین هستم. چرا خبر تخریب کارخانههای صنعتی آنطور که بسیاری از دوستانم را آزار میدهد، مرا نمیگزد. حتی در تحلیلهایم هم چندان روی این موضوع مکث نمیکنم. سعی کردم این را با همان چارچوب تئوری انتخاب بفهمم.
بر اساس این نظریه، همه انسانها پنج نیاز روانی بنیادی دارند و بیشتر رفتارهای ما تلاشی برای ارضای همین نیازهاست. این پنج نیاز در همه وجود دارد، اما شدتشان در افراد متفاوت است. ممکن است یک نفر، یک نیاز را بسیار پررنگتر داشته باشد و فرد دیگری نیاز دیگری را.
این پنج نیاز عبارتاند از: «بقا»، «عشق و احساس تعلق»، «آزادی، بازی و خلاقیت» و «قدرت».
وقتی به خودم نگاه کردم، به این نتیجه رسیدم که نیاز به بقا در من چندان پررنگ نیست، اما نیاز به قدرت و پیشرفت بسیار قوی است. شاید به همین دلیل است که خبر خراب شدن کارخانهها در جنگ آنطور که برای بعضیها دردناک است، برای من نیست. در ذهنم بیشتر این تصویر شکل میگیرد که ما توان بازسازی آنها را داریم؛ اینکه با قدرت دوباره میسازیم و جلو میرویم.
به نظرم بسیاری از تحلیلها و مواضعی که درباره ایرانِ بعد از جنگ میگیرم، از همین ترکیب ناشی میشود.
البته یک چیز دیگر هم هست که یادم رفت بگویم: در من، نیاز به عشق و احساس تعلق هم بسیار زیاد است. شاید به همین خاطر است که این روزها در دلم روزی صد بار قربان صدقه مردم ایران میروم. وقتی در تجمعات شبانه شرکت میکنم، حس میکنم این نیاز در من به شکل عجیبی ارضا میشود؛ حس تعلق، حس باهمبودن، و نوعی عشق جمعی که در فضا جاری است.
دفعات مشاهده: 89 بار |
دفعات چاپ: 11 بار |
دفعات ارسال به دیگران: 0 بار |
0 نظر